تبلیغات
وکیل الشعرا

سرآغاز مثنوی مجنون و لیلی اثر امیر خسرو دهلوی

ای داده به دل خزینهٔ راز

عقل از تو شده خزینه پرداز

اندیشه بهر بلندی و پست

بگذشت و نزد به دامنت دست

ای داده به دل خزینهٔ راز

عقل از تو شده خزینه پرداز

ای دیده گشای دوربینان

سرمایه دهٔ تهی نشینان

ای تو به همین صفت سزاوار

نام تو گره کشای هر کار

ای جلوه گر بهار خندان

بینا کن چشم هوشمندان

ای جان به جسد فگنده‌ئی تو

هر کس که به جز تو، بندهٔ تو

اندیشه بهر بلندی و پست

بگذشت و نزد به دامنت دست

پس در ره تو ز تیزهوشی

بیهوده بود سخن فروشی

آن به زنیم سر، خرد را

اقرار کنیم ما عجز خود را

با تو نه سخن رفیع سازیم

نادانی خود شفیع سازیم

داننده تویی بهر چه رازست

سازنده تویی بهر چه سازست

کاری که خرد صلاح آن جست

موقوف به کار سازی تست

قفل همه را کلید بر تو

پنهان همه پدید بر تو

لطف تو انیس مستمندان

قهر تو هلاک زورمندان

گر لطف کنی و گر کنی قهر

در هر دو بود ز مرحمت بهر

همواره در تو جای من باد

توفیق تو رهنمای من باد

تاریخ ارسال : جمعه 21 مهر 1396 02:19 ب.ظ | نویسنده : امیررضا خانلاری ( وکیل الشعرا )

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : دوشنبه 24 مهر 1396 11:45 ب.ظ
اختیار دارید
شما خودتون استادین


امیررضا خانلاری ( وکیل الشعرا )

تاریخ ارسال : جمعه 21 مهر 1396 11:53 ب.ظ
گزینشی بسیار زیـــبااا
دارم درس پس میدم خدمتتون

امیررضا خانلاری ( وکیل الشعرا )

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.