تبلیغات
وکیل الشعرا

در معنی این حدیث کی اغتنموا برد الربیع الی آخره از دفتر اول مثنوی معنوی مولوی

لیک بگریزید از سرد خزان

کان کند کو کرد با باغ و رزان


پ .ن : دوستان عزیز حتما متن کامل این شعر را مطالعه فرمایید فوق العاده زیبا و آموزنده است

گفت پیغامبر ز سرمای بهار

تن مپوشانید یاران زینهار

زانک با جان شما آن می‌کند

کان بهاران با درختان می‌کند

لیک بگریزید از سرد خزان

کان کند کو کرد با باغ و رزان

راویان این را به ظاهر برده‌اند

هم بر آن صورت قناعت کرده‌اند

بی‌خبر بودند از جان آن گروه

کوه را دیده ندیده کان بکوه

آن خزان نزد خدا نفس و هواست

عقل و جان عین بهارست و بقاست

مر ترا عقلیست جزوی در نهان

کامل العقلی بجو اندر جهان

جزو تو از کل او کلی شود

عقل کل بر نفس چون غلی شود

پس بتاویل این بود کانفاس پاک

چون بهارست و حیات برگ و تاک

از حدیث اولیا نرم و درشت

تن مپوشان زانک دینت راست پشت

گرم گوید سرد گوید خوش بگیر

تا ز گرم و سرد بجهی وز سعیر

گرم و سردش نوبهار زندگیست

مایهٔ صدق و یقین و بندگیست

زان کزو بستان جانها زنده است

زین جواهر بحر دل آگنده است

بر دل عاقل هزاران غم بود

گر ز باغ دل خلالی کم شود

تاریخ ارسال : دوشنبه 29 آبان 1396 12:48 ق.ظ | نویسنده : امیررضا خانلاری ( وکیل الشعرا )

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : دوشنبه 29 آبان 1396 02:40 ب.ظ
آن خزان نزد خدا نفس و هواست
عقل و جان عین بهارست و بقاست
انتخابتون عالی مثل همیشه
لطف دارید

امیررضا خانلاری ( وکیل الشعرا )

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.