تبلیغات
وکیل الشعرا

غزلیات مولانا : کاهل و ناداشت بدم کام درآورد مرا

ای شه شطرنج فلک مات مرا برد تو را

ای ملک آن تخت تو را تخته این نرد مرا

کاهل و ناداشت بدم کام درآورد مرا

طوطی اندیشه او همچو شکر خورد مرا

تابش خورشید ازل پرورش جان و جهان

بر صفت گلبشکر پخت و بپرورد مرا

گفتم ای چرخ فلک مرد جفای تو نیم

گفت زبون یافت مگر ای سره این مرد مرا

ای شه شطرنج فلک مات مرا برد تو را

ای ملک آن تخت تو را تخته این نرد مرا

تشنه و مستسقی تو گشته‌ام ای بحر چنانک

بحر محیط ار بخورم باشد درخورد مرا

حسن غریب تو مرا کرد غریب دو جهان

فردی تو چون نکند از همگان فرد مرا

رفتم هنگام خزان سوی رزان دست گزان

نوحه گر هجر تو شد هر ورق زرد مرا

فتنه عشاق کند آن رخ چون روز تو را

شهره آفاق کند این دل شب گرد مرا

راست چو شقه علمت رقص کنانم ز هوا

بال مرا بازگشا خوش خوش و منورد مرا

صبح دم سرد زند از پی خورشید زند

از پی خورشید تو است این نفس سرد مرا

جزو ز جزوی چو برید از تن تو درد کند

جزو من از کل ببرد چون نبود درد مرا

بنده آنم که مرا بی‌گنه آزرده کند

چون صفتی دارد از آن مه که بیازرد مرا

هر کسکی را هوسی قسم قضا و قدر است

عشق وی آورد قضا هدیه ره آورد مرا

اسب سخن بیش مران در ره جان گرد مکن

گر چه که خود سرمه جان آمد آن گرد مرا

تاریخ ارسال : یکشنبه 19 آذر 1396 07:10 ب.ظ | نویسنده : امیررضا خانلاری ( وکیل الشعرا )

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : دوشنبه 20 آذر 1396 03:54 ب.ظ
رفتم هنگام خزان سوی رزان دست گزان
نوحه گر هجر تو شد هر ورق زرد مرا
عـــااالی بود
بازی تخته نرد هم خیلی دوس دارم
مرسی از حضورتون
پس شما هم به این بازی ها علاقه دارین چه عالی
منم یه سه سالی شطرنج رو به صورت حرفه ای دنبال میکردم یک بار هم توی مسابقات چهارم شدم ولی مشغله های زیاد اجازه ی ادامه دادنش رو بهم نداد
منتظر فرصتم تا بازم بتونم فعالیت کنم انشالله

امیررضا خانلاری ( وکیل الشعرا )

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.